از توالت برگشته بودم و داشتم میرفتم مغازه
به اندازه یک ثانیه با یه بچه چش تو چش شدم
همزمان جفتمون سرمون رو انداختیم پایین
اون از این که بین خجالت و جو قرار گرفته بود ترجیح داد سرش رو بندازه پایین
و من از ناراهتی اینکه با یه بچه دوازده ساله چش تو چش شدم تو دستش سیکار دیدم
کلفتی سیگار با انگشت دست اون بچه یکی بود
چی شده ؟ چرا باید یه بچه دوازده سیزده ساله تو دستش سیگار بگیره؟
کسی که سیگار میکشه شاخه ؟
یا بزرگه ؟
خدا کنه همه یه مقدار فقط یه مقدار فکر کنن به کارشون
برچسب: زندگی,زندگی و دیگر هیچ,زندگی زیباست,زندگی خصوصی,زندگی چیست,زندگی پس از مرگ,زندگی نامه,زندگی با چشمان بسته,زندگی شعر,زندگینامه فروغ فرخزاد,
نویسنده: مهسا نصیری